به اين صفحه خوش آمديد...
مى مى خورم و هر كه چو من اهل بود   .....   مى خوردن من به پيش او سهل بود
مى خوردن من حق ز ازل مى دانست     ......      گر مى نخورم علم خدا جهل بود



Thursday, April 21, 2005

امروز Paolo برگشت ایتالیا...

مثل همیشه شوخی میکرد و با همون لهجه خاصش گفت: “remember the fly” و طبق عادتش نشان OK رو با دستش نشون داد. تو راه ایستگاه وقتی چمدونشو پشت دوچرخه میکشید٬ ازش جلو زدم و رو پل عکسشو گرفتم. و اون شد یکی از ۲ تا عکسی که Marta هنوز تو دوربینش جا داشت.

Yan هم ایستگاه اومده بود. وقتی Paolo سوار قطار شد واسه Yan یه اسباب بازی از این Kinder surprise ها انداخت. یک تلفون کوچولو و گفتش: “ call me”!

بیرون ایستگاه Marta ازم پرسید: “ Mehdi, when do you leave”؟ گفتم : “I'll leave in the end of summer..... forever” ... برگشتم نگاهش کردم٬ چشاش پر اشک بود.





Friday, November 26, 2004

.....





Thursday, October 28, 2004

تحمل کن عزيز دل شکسته
تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنار گريه ی من
به ياد دلخوشی های فراموش

جهان کوچک من از تو زيباست
هنوز از عطر لبخند تو سرمست
واسه تکرار اسم ساده ی توست
صدايی در من عاشق اگر هست

منو نسپر به فصل رفته ی عشق
نذار کم شم من از آينده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاينده ی تو

به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو٬گرفتار تو باشم
***
نذار از رفتنت ويرون شه جانم
نذار از خود به خاکستر بريزم
کنار من که وا می پاشم از خود
تحمل کن٬تحمل کن عزيزم

به من فرصت بده رنگين کمون شم
از آغوش تو تا معراج پرواز
حديث تازه ی عشق توام من
به پايانم نبر٬از نو بياغاز

منو نسپر به فصل رفته ی عشق
نذار کم شم من از آينده ی تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توی آغوش بخشاينده ی تو

به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو٬گرفتار تو باشم.

ابی





Sunday, October 24, 2004

Once you've tried to change the World you find it's a whole bunch easier to change your Mind

***

.Psychology. Mind over matter
. Mind under matter?! ... it does not matter ...
...Never mind
!





Friday, October 08, 2004

فقط یه بچه میتونه اونقدر ساده باشه که در عین حالیکه بخاطر همینش اینقدر دوستش داری٬ به خاطر نفهمیدن حرفات ازش خسته بشی.

من نمیخوام مغزم یک dictionary باشه که خروجیش همیشه یه سری چیز ثابت بر مبنای ورودیشه!

میدونی چیه؟! رابطه خطی بین بغز و گلو آزاد شدنشه.
اگه یک روز بغز آزاد شده یکی نتیجش حتی یه سیلی باشه تو گوشم٬ ترجیح میدم بعدش بی دغدغه ترین چایی عمرمو باهم بنوشیم.

هی....
من به همون اندازه که واست متاسفم بخاطر درستی چیزی که تا حالا می دونستی و نمیکردی٬ واسه خودم ناراحتم٬ بخاطر اشتباه بودن چیزی که نمیدونستم و می کردم.

نظرتون چیه؟!
صلاح خویش خسروان دانند......
......
......
و خسروان همه هنوز از مادر نزاده اند!
راستی این روزها تولد یکی هست٬ یک دوست خوب و صمیمی...

{ یادت نره دوستت دارم ... خیلی دلم تنگه برات... دار و ندارمو بگیر... مال خودت مال چشات ...
خورشید بردار و بیا... آفتابی شو به خاطرم... قرارمون یادت نره ... دیر نکنی منتظرم... یادت نره... منتظرم... }
کنسرت منصور ٬ ۸ اکتبر ۲۰۰۴ ٬ آمستردام.





Thursday, September 16, 2004

اینکه معنی هیچ چیز رو نمیشه کامل فهمید، دونستن نصف معنی همه چیزه.
***
من نمی دونم چرا آخر مهمونی خوش میگذره ... درست وقتی که آدمها باید برند...
***
اگه روزی برگردم و به الان که خودشو تند و تند داره به خاطرات گذشته تبدیل می کنه، نگاه کنم... آیا خوشحال خواهم شد یا ناراحت؟
باید بهش فکر کنم...فکر... مثل آدم نه سرسری....
***
یکی بهم گفت:" فکر کن... (بعد یه مکث طولانی)... فکر کردن غذای روحه!"
نمی دونم چرا احساس کردم این حرفشو از ته دل زد. شاید خیلی های دیگه هم می دونند روحم گرسنه است...
***
“All under Heaven” ، چینی ها رو بخاطر نوع نگرشی که به یک قهرمان (در فیلم Hero) دارند می ستایم.





Tuesday, September 07, 2004

من چه نزدیک می نوشتم و او چه دور می خواند. و چه ساده روزگاری گفتم : " فکرهایم برای تو".
***


دوست دارم هیچگاه تصویری نباشم در ذهنها که با تلنگری در زمان محو شوم. دوست دارم احساسی باشم در دلها که هیجانش با هر ضربان تکرار شود.

***

خیلی وقت است خوب من آن دورها ته نشین شده است، در بد این سرزمین...





Wednesday, July 14, 2004

گفتم توشیرین منی … گفتا تو فرهادی مگر؟
گفتم خرابت می شوم … گفتا تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من … گفتا تو جان دادی مگر؟
گفتم ز کویت می روم … گفتا تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم نکن … گفتا تو در یادی مگر؟
گفتم خموشم سالها … گفتا تو فریادی مگر؟
گفتم که بر بادم مده … گفت همره بادم مگر!!!؟ …





Wednesday, June 23, 2004

میگن وبلاگهایی که فعال باشند Google بهشون Gmail میده! اینجا نوشتن واسه یک Mail اونقدر مضخرف به نظر میاد که حل کردن یک سطل ماست تو دریا واسه درست کردن دوغ!... وقتی که فکر میکنم بعدا همه اونو خواهند داشت فکر میکنم زندگی یک تکرار برای همست که فقط به زمان نیاز داره!
***
نمی دونم چند روزه گیر سه پیچ دادم به Economy..... شاید بخاطر اینه که قبلا Try نکرده بودمش!
راستی Rate of Return چه ربطی ممکنه با Discount Factor داشته باشه؟!.. بهر حال واسه من که این روزها در جو زدگی اقتصاد بسرمی برم کاملا ناامید کننده بود....
***
Bonus Question حل کردن خیلی خوبه فقط وقتی که قبلش تونسته باشی Regular Questions رو حل کنی!
***
گفتم میخوام Shoot the Moon کنم... پیله شد که چیکار؟... گفتم: الکی دل خوش کنیه... حکایت سطل ماست بالاست که من دلم به حرف رشتیه خوشه!
گفت چه حرفی؟
گفتم:"میدونم نمیشه! اما اگه بشه چی میشه!!!"





Tuesday, November 25, 2003

اومدم اینجا يه چيزي بگم...
چيزی واسه گفتن نبود... شايدم حسي نه واسه گفتن... رو قولی که داده بودم فعلا همين...
* من به خود نامده ام تا که به خود باز روم...*





Thursday, July 17, 2003



Wish I could be the one
The one who could give you love
The kind of love you really need
Wish I could say to you
That I'll always stay with you
But baby that's not me
You need someone willing to give their heart and soul to you
Promise you forever, baby that's something I can't do
Oh I could say that I'll be all you need
But that would be a lie
I know I'd only hurt you
I know I'd only make you cry
I'm not the one you're needing
I love you, goodbye

I hope someday you can Find some way to understand I'm only doing this for you
I don't really wanna go
But deep in my heart I know this is the kindest thing to do
You'll find someone who'll be the one that I could never be
Who'll give you something better
Than the love you'll find with me
Oh I could say that I'll be all you need
But that would be a crime
I know I'd only hurt you
I know I'd only make you cry
I'm not the one you're needing
I love you, goodbye

Leaving someone when you love someone
Is the hardest thing to do
When you love someone as much as I love you

Oh I don't wanna leave you
Baby it tears me up inside
But I'll never be the one you're needing
I love you, goodbye

Baby, its never gonna work out
I love you, goodbye



آمار بازديدكنندگان
دوستان 
درباره 
دادن لينك
آرشيو

[Powered by Blogger]